در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید با گوش دگر شنو به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . . ماه رمضان مبارک - کاربر گرامی تا زمان رفع مشکل این سایت ترجیحا از مرورگر اینترنت اکسپلوئر استفاده نمائید . با تشکر -
 
 
 

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 14 نفر مهمان
سایت وان آنلاین
کودک و نوجوان
داستان کودک : سگ کوچولوی نگهبان نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:37

ليدي سگ كوچك شادي بود كه در يك خانه بزرگ با آقا و خانم جيم زندگي مي كرد.يك روز اين سگ كوچولوي با مزه فهميد كه خداوند به زودي به آقا و خانم جيم فرزندي خواهد داد.

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : سگ کوچولوی نگهبان نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:36

ليدي سگ كوچك شادي بود كه در يك خانه بزرگ با آقا و خانم جيم زندگي مي كرد.يك روز اين سگ كوچولوي با مزه فهميد كه خداوند به زودي به آقا و خانم جيم فرزندي خواهد داد.

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : 101 سگ خالدار نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:32

پانگو و پردينا و پانزده توله كوچولوي سفيدي خادارشان در آپارتمان كوچك و زيباي زن و شوهري  به نامهاي راجر و  آنيتا در لندن زندگي مي كردند انها در كنار صاحبانشان كاملاً راضي و خوشحال بودند تا اينكه يك روز سرو كله  يكي از همكلاسي هاي قديمي انيتا  به نام كروالا پيدا شد  او به طور حيرت اميزي عاشق توله سگهاي سفيد خالدار بود تا با پوست انها براي خودش پالتو  پوست درست كند .

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : الاغ آواز خوان نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:25

روزي روزگاري در دهكده ي كوچك ، آسياباني بود كه الاغي داشت . سالها الاغ براي آسيابان كار كرده بود و بارهاي سنگين را از اينجا به آنجا  برده بود . ولي حالا  پير شده و نمي توانست بار بكشد .روزي از روزها آسيابان الاغ  را از خانه اش بيرون كرد و گفت : « برو هر جا كه دلت مي خواهد . من ديگر علف مفت به تو نمي دهم .» الاغ بيچاره تا شب اين طرف و ان طرف رفت .

ادامه مطلب...
 
داستان کودک :مورچه کوچولو و کرم چاقالو نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:21

روزي روزگاري ، مورچه كوچولويي بود كه در گوشه اي از جنگل  زندگي مي كرد . خانه مورچه كوچولو داخل يك تكه چوب خشك بود . مورچه كوچولو  از خانه اش بيرون  مي آمد تا براي  خودش غذا پيدا كند .

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : زشت و زیبا نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:17

روزگاری در یک سرزمین دور افتاده شاهزاده جوان و زیبایی در یک قلعه قشنگ زندگی می کرد . شاهزاده هر چه آرزو می کرد به دست می آورد ، ولی او ظالم و خود خواه بود . در یک شب سرد پیرزن فقیری که به دنبال پناهگاهی می گشت به قلعه آمد ، اما شاهزاده زشتی او را مسخره کرد و پیرزن را از در راند .

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : پری ناز و نازپری نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:13

پري ناز فقط شش سال داشت. او زرنگ و باهوش و كمي هم شيطون بود. آن قدر شيطون كه به راحتي مي توانست از ديوار صافي بالا رود و به سادگي آرامش محله اي را بر هم زند، و بدتر از اين ها به هنگام بازي با بچه هاي ديگر موي سرشان را مي كشيد و يا پايش را روي پاهاي آنها مي گذاشت و فشار ميداد تا فريادشان بلند شود.

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : پینوکیو نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:09

روزي روزگار ي ، نجار پيري به نام ژپتو زندگي مي كرد كه آرزو داشت پسري داشته باشد . روزي او يك عروسك خيمه شب بازي ساخت و اسم او  را  پينوكيو گذاشت . پيرمرد در دلش آرزو مي كرد كه اي كاش اين عروسك يك پسر بچه واقعي بود .

ادامه مطلب...
 
داستان کودک:درجستجوی نمو نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:05

مارلین یک دلقک ماهی زیبا بود . نمو پسر کوچولوی او یک باله ی ضعیف داشت برای همین مارلین خیلی نگران او بود . مارلین بقیه افراد خانواده اش را از دست داده بود . یک  بار کودای بد جنس تمام آنها را خورده بود . آن وقتها نمو یک تخم ریز بیشتر نبود و حالا مارلین تمام سعی اش را می کرد تا پسرش هیچ صدمه ای نبیند .

ادامه مطلب...
 
داستان کودک : آنی ، دخترک یتیم نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 09:00

سالها پیش ، دهکده کوچکی بود به ناک « آونلی » . در این دهکده برادر و خواهری زندگی می کردند . برادر ماتیو و خواهرش که ماریلا نام داشت . آنها با اینکه پیر شده بودند ، فرزندی نداشتند . برای همین تصمیم گرفتند تا از پرورشگاه پسری بگیرند و او را به فرزندی قبول کنند . از دوستشان خواهش کردند و او قول داد پسری برایشان پیدا کند و به آونلی بفرستد .

ادامه مطلب...
 
داستان کودکان - پری دریایی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
21 مرداد 1389 ساعت 08:47

  روزي روزگاري در سرزمين زير دريايي كوچك به نام آريل زندگي مي كرد . آريل هر روز درباره ي دنياي بالاي دريا فكر مي كرد و حسرت مي خورد و با خود مي گفت : اي كاش به جاي پر ي دريايي من هم يك انسان بودم . پدر آريل كه شاه تريتون نام داشت خبر دار شد كه آريل بدون اجازه روي سطح آب  شنا كرده است . با وجود اينكه اين كار قبلا ممنوع شده بود  شاه به مشاور دربار خرچنگ سباستين دستور داد : مواظب آريل باش  . او اجازه ندارد كه به هيچ انساني نزديك شود !

ادامه مطلب...
 
داستان حضرت عیسی و مرد گناهکار نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
03 تیر 1389 ساعت 08:27

در روایات است روزى عیسى علیه السلام با جمعى از حواریون به راهى مى گذشت ، ناگاه گنهكارى تباه روزگار كه در آن زمان به فسق و فجور معروف و مشهور بود آنان را بدید

ادامه مطلب...
 
 

به سایت وان آنلاین خوش آمدید . جهت دریافت خبرنامه کافی است تا در این سایت عضو شوید.


website monitoring